تبلیغات
دفترچه خاطرات من - یه روز عجیب
دفترچه خاطرات من
بعضی از خاطرات من
به دفترچه خاطرات من خوش امدید.
سلام

امروز یه روز خوب بود با اتفاق های بد یا شاید یه روز بد با اتفاق های خوب!!!!خلاصه این که یکم قاتی پاتی بود دیگه!!!

حالا یکی یکی خوبو بد رو شرح میدم خودتون بهتر متوجه میشید
--------------------------
ای بابا همین الان که میخواستم خاطره بنویسم یه اهنگ غمگین پخش شد و با اتفاقاتی که افتاده باعث شد کلی دلم بگیره و نتونم الان بنویسم ، البته حتما میام مینویسم خاطرات امروز رو چون برام مهمه اما باشه یکم بعد تر تا یکم فکرم اروم تر بشه

 نمیدانی چه دردی دارد

وقتی حالم

در واژه ها هم نمیگنجد...
--------------------------
خب با گذشت یکمی زمان و عوض شدن اون اهنگ حال منم یکم بهتر شده حالا میخوام که بنویسم

اتفاق های خوب از این قرار هستن که امروز همه دور هم جمع شدیم و کلی خوش گذشت.جاتون خای یه جوجه کباب درست و حسابی هم خوردیم که بینهایت خوش مزه شده بود و دور همی کلی چسبید ( البته توی پرانتز بگم جوجه هایی که پای ذغال خوردم بیشتر چسبید و با اون همه جوجه ای که پای ذغال خوردم باز هم اونقدر خوشمزه بود که 2 تا بشقاب پر هم نتونست من رو سیر کنه).

بعدش هم که همه به جای بازی مافیا پلیس امشب دور هم نشستیم اواز خوندیم و کلی چسبید.همه ی شب به آواز و آهنگ خوندن گذشت و کلی شارژ شدیم همه.

البته قرار یه سفر هم گذاشتیم که البته هنوز 100% نشده و حتی احتمال داره مقصد عوض بشه.اما خب تعداد روز های سفر و مقصد هم که عوض بشه مهمه نیست چون همه اینا خبر از این داره که سفر نزدیک است.

اما اتفاق های بد این بود که امروز آیدا اومد یاهوو و خب امروز کلا حالش خوب نبود و از همون اول عصبانی بود و خب همه عصبانیتش رو سر من خالی کرد.خب تا اینجاش که هیچ عیب نداره هر چه قدر دوست داره سرم خالی کنه مهم اینه که آخرش سبک بشه ، اما امروز فرق داشت چون توی عصبانیتش موضوعاتی رو مطرح کرد و حرف هایی رو زد که کمی برام سنگین بود و باعث شد من هم خیلی عصبانی بشم و خلاصه این شد که دعوامون شد.آیدا هم بدون خداحافظی گذاشت و رفت که این هم دوباره برام سنگین تموم شد ، چون انتظار داشتم هرچه قدر هم که عصبانی میشیم و دعوا میکنیم آخرش تمومش کنیم ، آشتی کنیم نه این که بدون خداحافظی ول کنه و بره.

این شد که با این که مهمونی و دور همی خیلی عالی بود اما خب باز هم فکرم مشغول بود و از اتفاق هایی که افتاد ناراحت بودم.

ازاونجایی که آیدا رو خیلی دوست دارم با این که مقصر من نبودم اما خب امشب سعی کردم هر چی بوده رو تموم کنم و تلفنی با آیدا کلی صحبت کردم و سعی کردم از دلش در بیارم.اما همچنان از دست آیدا کلی ناراحتم و فکرم مشغوله ، امیدوارم فردا صبح که از خواب بیدار شدم همه چیز فراموش شده باشه و حل شده باشه.




نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 4 آبان 1392 05:50 ب.ظ
راستی به همین اسم لینکم کن. مرسی!
میلاد

با افتخار لینک شدید
شنبه 4 آبان 1392 05:49 ب.ظ
سلام آقا میلاد. با افخار لینک شدین! امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم.
راستی نظرت راجب کتاب سینوهه چی بود؟ من نخوندمش به نظرت شروعش کنم؟
میلاد

کتاب بسیار زیبایی بود جدا لذت بردم ازش.پیشنهاد میکنم شروعش کنید
بابت لینک کردن هم خیلی ممنون ، آشنایی با شما باعث افتخار هست.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


همیشه دوست داشتم که یه دفترچه خاطرات داشته باشم اما هیچ وقت فرصت و حوصلش رو نداشتم اما تصمیم گرفتم که دیگه این بار جدا شروع کنم.این جا هم به عنوان یه برگی از دفترچه خاطراتم انتخاب کردم و خاطرات و دلنوشته ها و علایقم رو مینویسم.

از دل نوشته هایم ساده نَگذر؛ به یاد داشته باش؛ این «دل نوشته» ها را؛ یک «دل»، نوشته ...!
خاطراتم را مینویسم برای اینده،اینده ای که به زودی خودش به خاطراتم تبدیل خواهد شد...!

این وبلاگ کاملا شخصی بوده و تماما خاطرات طول زندگی من هست پس به دنیای من خوش اومدین

مدیر وبلاگ : میلاد
نویسندگان
برچسبها
موزیک
  • دفترچه خاطرات من
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان : 1
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • تاریخ تولد وبلاگ : چهارشنبه 2 اسفند 1391
ساعت



    فرم تماس
    نام و نام خانوادگی
    آدرس ایمیل
    امکانات دیگر
کلیه حقوق این وبلاگ برای دفترچه خاطرات من محفوظ است