تبلیغات
دفترچه خاطرات من - یه کوچه و کلی خاطره
دفترچه خاطرات من
بعضی از خاطرات من
به دفترچه خاطرات من خوش امدید.
یادم میاد سال پیش که تازه اومده بودیم توی این خونمون ، توی این کوچه چند تا همسایه هندی بیشتر نداشتیم و بقیه همه ایرانی بودن.میشه گفت اصلا احساس قربت نمیکردیم و مثل این میموند که هنوز ایران هستیم ، اما با گذشت 1 سال از اون همه ایرانی فقط 3 تا خونه باقی مونده که هنوز ساکنینش ایرانی هستن و بقیه یا درسشون تموم شده و برگشتن ایران یا محل زندگیشون رو عوض کردن.

یادم میاد عصر که میشد همه میومدیم بیرون و کلی تا شب بدمینتون بازی میکردیم و میرفتیم پیاده روی و اخرش هم همه به اتفاق میرفتیم کافیشاپ کوچیک و دوست داشتنی اقای گریش وبا یه چای هندی گرم دلی از عضا در میوردیم.

شب ها هم موقع خواب اقا افشین همسایه روبه رویمون 1 ساعت لالای موخوند تا پسرش خوابش ببره و تو این 1 ساعت همه مارو بیخواب میکرد.غروب ها هم که اقا مهدی کلی شعر کردی میخوند واسه خانومش و ما هم با صداشون مستفیض میشدیم ، اخه اینجا همیشه همه خونه ها پنجره هاشون بازه و خب صدا خیلی راحت از خونه میره بیرون.

یادم میاد یه بار که صبح خیلی زود از خواب بیدار شده بودم و خب همه جا ساکت بود و صدا بیشتر به گوش میرسید منم داشتم چای شیرین میکردم زهرا خانم همسر اقا مهدی فرداش گفت میلاد امروز خیلی سحر خیز شده بودی ها!!! گفتم چه طور؟؟؟ گفت بعید بود صبح به اون زودی بیدار بشی و چای هم بخوری!!!

امروز دلم خیلی گرفته بود چون با آیدا کمی دعوامون شد و خیلی دلم میخواست یه جوری از تنهایی در بیام و فکرم مشغول بشه ، خوب میدونید موندن توی خونه اون هم تنها حتی اگه دلت هم از قبل نگرفته باشه باعث میشه دلت بگیره چه برسه به من که همینجوریش هم دلم گرفته بود ، این شد که یاد 1 سال پیش و یه کوچه ی شلوغ و پر از ایرانی افتادم.

اما حالا نه تنها خونه ما سوت و کور شده که کوچه هم دیگه صفای قدیم رو نداره.

چند روزی هم میشه که سرما خوردم و دیشب هوا کمی سرد تر شد و من هم که پیشبینی نکرده بودم هوا قراره اینقدر ناگهانی سرد بشه با یه لباس آستین کوتاه زدم بیرون.بیرون رفتن من همانا و بدتر شدن سرماخوردگی همانا.

راستی تا یادم نرفته بگم فردا دارم میرم مسافرت برای 2-3  روزی نیستم.از همینجا بابت غیبتم تو 2-3 روز آینده عذر خواهی میکنم.قول میدم برگشتم عکس های جدید بزارم براتون.

امیدوارم که کدورت پیش اومده بین من و ایدا هم برطرف بشه و آیدا هم من رو ببخشه

فعلا بای بای تا چند روز دیگه




نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 11 آبان 1392
دوشنبه 13 آبان 1392 08:28 ب.ظ
حسین علیه السلام همچون خورشیدی، قرنهاست که هر روز می درخشد و تازگی دارد ...

افسوس از چشمهایی که تنها ده روز از سال ، از نورش بهره می برند ...

صلی الله علیک یا أبا عبدالله ...

صلی الله علیک یا أبا عبدالله ...

صلی الله علیک یا أبا عبدالله ...
میلاد

هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله ، این قافله تا كربلا دیگر ندارد فاصله .
حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه رو به شما هم تسلیت میگم . التماس دعا
یکشنبه 12 آبان 1392 02:22 ب.ظ
سلام امید جان اینطور که متوجه شدم در هند هستی و حتما دنبال درس یا کار هستی برایت آرزوی موفقیت دارم از دختر خانمی به نام آیدا صحبت کردی خانم ها وقتی با صداقت حرف بزنی حتما شرایط را درک و سعی در انعطاف میکنند ولی اگر احساساتشان را خراب کنی خیلی سخت میشه دوباره ترممیمش کنی پس روراست باش یک کلام رمزی بین خودت و او بگذار تا وقتی در شرایطی باشی که نتونی حرف بزنی متوجه بشه در کناره رفیقت هست نه اینکه ناراحت بشه یا شک کنه . در ضمن لینکت کردم . اگر شد ترانه هندی ریلکس داشتی برایم بگذار قبلش تشکر فراوان دارم.
میلاد

سلام البته امید نیستم ، میلاد هستم

بله همونروز باهاش تماس گرفتم و بهش توضیح دادم که چه اتفاقی افتاده بود و البته گفت که خودش هم حدس میزده که نیتونم راحت صحبت کنم و اصلا ناراحت نشده بود ، اما پیشنهاد شما هم پیشنهاد خیلی خوبی هست و به فکره خودم نرسیده بود. حتما همین کار رو میکنم.

ترانه هندی ریلکس هم حتما براتون میزارم و خبرتون میکنم :)

باعث افتخارم هست که لینک شدم من هم شما رو لینک کردم ، خیلی ممنون که از وبلاگم دیدن کردین
یکشنبه 12 آبان 1392 02:35 ق.ظ
سلام.
سفر خوش بگذره!
چراکدورت؟ بخاطر اون شب که امیر پیشت بود؟
میلاد

سلام مخمل جان ، به لطف خدا سفر هم خیلی خوش گذشت ، در اولین فرصت اتفاقات سفر رو هم مینویسم.

نه کدورت بینمون به خاطر اون روز نبود و دلیل دیگه ای داشت که خیلی هم زود بر طرف شد و الان با هم خوب و خوشیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


همیشه دوست داشتم که یه دفترچه خاطرات داشته باشم اما هیچ وقت فرصت و حوصلش رو نداشتم اما تصمیم گرفتم که دیگه این بار جدا شروع کنم.این جا هم به عنوان یه برگی از دفترچه خاطراتم انتخاب کردم و خاطرات و دلنوشته ها و علایقم رو مینویسم.

از دل نوشته هایم ساده نَگذر؛ به یاد داشته باش؛ این «دل نوشته» ها را؛ یک «دل»، نوشته ...!
خاطراتم را مینویسم برای اینده،اینده ای که به زودی خودش به خاطراتم تبدیل خواهد شد...!

این وبلاگ کاملا شخصی بوده و تماما خاطرات طول زندگی من هست پس به دنیای من خوش اومدین

مدیر وبلاگ : میلاد
نویسندگان
برچسبها
موزیک
  • دفترچه خاطرات من
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان : 1
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • تاریخ تولد وبلاگ : چهارشنبه 2 اسفند 1391
ساعت



    فرم تماس
    نام و نام خانوادگی
    آدرس ایمیل
    امکانات دیگر
کلیه حقوق این وبلاگ برای دفترچه خاطرات من محفوظ است